خانمی با همسرش گفت این چنین

کای وجودت مایه ی فخر زمین

ای که هستی همسری بس ایده ال

خواهشی دارم...مکن قال و مقال

هفت سین تازه ای خواهم ز تو

غیر خرج عید و غیر از رخت نو

سین یک،سیاره ای نامش پراید

تا برانم مث برق و مث باد

سین دوم سینه ریزی پرنگین

تا پرد هوش از سر عمه شهین

سین سوم یک سفر سوی فرنگ

سین چارم ساعتی شیک و قشنگ

تا که گویم هست سوغات فرنگ

سین پنجم سمع دستورات من

تا ببالم من به خود در انجمن

...

انگه ان بانو کمی اندیشه کرد

رندی و دوز و کلک را پیشه کرد

گفت با ناز و کرشمه ان عیال


من دو سین کم دارم ای نیکو خصال

...

گفت شویش من کنون یاری کنم

با عیال خویش همکاری کنم

سین ششم سنگ قبری بهر من

تا ز من عبرت بگیرد مرد و زن

سین هفتم سوره ی الحمد خوان

بعد مرگم بهر شوی بی زبان