چندتا از سوتی های خودم!
*با اجازتون یه بار خواستم اهنگ گوش کنم با هزار امید و ارزو از روی صبر و حوصله گره های هندزفری رو باز کردم بعد دیدم گوشیم شارژ نداره!اینجوری تضعیف روحیه شدم من!
*یه بار تابستون بود شب قبلش ساعتای 3:30 اینا خوابیده بودم صبحش مامانم هی صدام میکرد منم که فکر میکردم توی اشپزخونه یا هرجای دیگه ای غیر از اتاق منه جواب میدادم مامان دارم موهامو شونه میکنم!با گفتن این حرف دیدم در کمال تعجب مامانم دیگه صدام نکرد!گوشه ی چشممو باز کردم.یهو از تخت پریدم پایین!!آره دیگه مامانم جلوم وایساده بود و من کاملا خیط شدم!در اون لحظه من از خجالت و مامانم از خنده مثل لبو شدیم!
*اول دبستان بودم،از 5 سالگی خوندن و نوشتن رو یاد گرفتم به خاطر همین اعتماد به سقف و در و دیوار شدیدی داشتم.یه بار خواستیم دیکته بنویسیم من درس رو حفظ بودم.جلوتر از معلم داشتم مینوشتم.خلاصه وقتی بقیه وسطای املا بودن من تموم کردم و رو نوشته ام نگاه میکردم و ذوق زده شده بودم که همه رو درست نوشتم.چشمتون روز بد نبینه یهو دیدم 2-3تا جمله جا انداختم!من نشستم 7-8 خط پاک کردم دیگه!!معلم ما هم که هی نگاه میکرد به من میخندید!منم حرررررررررررص میخوردم!
*یه فیلم گرفته بودیم نمیدونستم ترسناکه،البته ما فیلم ترسناک نمیسازیما!!ولی خب بچه بودم میترسیدم یذره.رفتم توی اتاق،ساعت 11 شب،نشستم نگاه کردن،اونم تنهایی.مامانم میگفت اگه فیلمش ترسناکه نبین،منم که شجااااااع!گفتم نه خوبه دارم میخندم.واقعا هم داشتم میخندیدما ولی... تموم که شد مگه من جرئت میکردم برم مسواک بزنم؟؟اون شب با برق روشن،بدون مسواک،با خوردن دندونا به هم،سر زیر پتو و قطع کردن جیغ در گلو خوابیدم!
*یه بار هم بحث نترس بودن بود همین پارسال.یکی از تو جمع بهم گفت یه فیلم میارم ببین.منم با اون کل کل داشتم گفتم باشه!اونم نامردی نکرد چنان فیلمی اورد داشتم میمردم.وسطاش بیخیال شدم دیدم دارم سکته میزنم.بعدا ازم پرسید آخرش چی شد؟؟منم با من من گفتم هیچی دیگه نوشت the end!!!
راستشو بگید سوتی های شما چی بوده؟

وبلاگ برتر در تاپ بلاگر
سلام بچه ها.مرسی که از وبم دیدن میکنین.